محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
265
خلد برين ( فارسى )
شاهزادهء ستوده خصال طهماسب ميرزا رسيد ابراهيم سلطان موصلو و احمد سلطان افشار را با فوجى از لشكر ظفر شعار بر سر محمد - زمان ميرزا به ايلغار مأمور گردانيد . و چون غازيان در غرجستان به مخالفان رسيدند محمدزمان ميرزا و سيف الملوك عازم آن گرديدند كه رخت اقامت به قلل جبال و درههاى محكم كشند اما جمعى از مغولان قانجى ( ؟ ) از اين معنى سر باز زده گفتند كه ما قتل خود را در اين سرزمين مىخواهيم ، لاجرم پاى ثبات و قرار افشرده با لشكر ظفرشعار شاهزادهء كامكار از در گير و دار درآمدند ، و نسيم فتح و فيروزى بر پرچم اعلام غازيان ظفر شعار وزيده غرجستانيان سالك طريق فرار گرديدند و محمد زمان ميرزا گريزان خود را به ولايت سان و چهار يك رسانيده امراء مظفر و منصور مراجعت نموده وارد دار السلطنهء هرات گرديدند . چون خبر توقف ميرزا در آن ديار اشتهار يافت امين بيك كه از قبل بابر پادشاه حاكم بلخ بود به اتفاق جاليق بر سر وى لشكر كشيدند و ميرزا با صد نفر از ملازمان ، رايت محاربهء ايشان افراخته بر مخالفان تاخت . در اثناى گير و دار ، خدمتش را از اسب انداخته يكى از مغولان دست و تيغ به قتل وى افراخت و ميرزا سپرى از اظهار نام خود بر سر كشيده آن مغول از حركت خود پشيمان او را بر اسب خود سوار كرده به نزد امين بيك رسانيد ، و امين بيك ، شاهزاده را مقيد و مغلول ، مصحوب كسان خود روانهء كابل گردانيد و در آنجا ديگر باره كوكب طالع وى روى به درجهء ارتفاع نهاده محمد بابر ميرزا بعد از تشييد مبانى عهد و پيمان ، صبيهء خود را به وى داد و بعد از سه ماه ، حكومت بلخ را به وى ارزانى داشته خدمتش را با طبل و علم و خيل و حشم به آن ولايت فرستاد ، و چون وارد بلخ گرديد به تحريك جمعى از ادانى به بسط بساط انبساط و كامرانى پرداخته به تجرع شراب ارغوانى و استماع اصوات و اغانى مشغول و از تدبير امور مملكت غافل گرديد . و بعد از آن كه اخبار مذكور در دار السلطنهء هرات به مسامع